تبليغاتX
گروه درسی تاریخ اسلامشهر - چگونگی شکل گیری پروتستانتیسم

 

دراوت 1517 ميلادي يک کشيش آلماني به نام " مارتين لوتر" (Martin Luther)  وقتي در شهر روم بود از شکوه و جلال دربار پاپ و سوء اخلاق روحانيون ايتاليا سخت برآشفت .مدت کوتاهي بعد از اين پاپ لئون دهم که براي تعمير و اتمام بناي کليساي سن پير پول کافي نداشت برآن شد که به وسيله عفو گناه هاي افراد مختلف پولي به دست آورد تا به مصرف تعمير کليساي سن پير برساند . او ناگهان اعلاميه اي ديد که از جانب پاپ بر در و ديوارها نصب کرده ا ند و در آن نوشته شده است که افراد مي توانند با دادن پول به دفتر پاپ جهت تعمير کليسا ، علاوه بر آن که گناهانشان بخشوده مي شود در عالم برزخ به غضب الهي دچار نخواهند شد و در آن وادي شاد و خشنود خواهند شد و در نتيجه به بهشت خواهند رفت . لوتر با ديدن اين اعلاميه در کوچه ها و بازارهاي شهر روم براي مردم سخنراني کرد و اعلام کرد که پاپ حق بخشش گناهان را ندارد ، فقط خداوند است که مي تواند گناهان انسان ها را عفو کند و او مي گفت که فقط انجيل را بايد معتبر شمرد و براي نجات يافتن همان بس که انسان به مسيح ايمان داشته باشد . ابتداپاپ به اين اعمال لوتر اعتنايي نکرد وبه خيال ايجاد اختلاف بين کشيش ها موضوع را جدي نگرفت ولي وقتي لوتر روي عقايد خود پافشاري کرد پاپ تکفير نامه اي را عليه او منتشر کرد .

اما مارتين لوتر در کليساي " وي تم برگ" تکفير نامه را پاره کرد و سپس در آتش انداخت (20 دسامبر1520) و به اين طريق رشته رابطه پاپ با لوتر از هم گسست .

او مدعي بود که مي توان انجيل را به هر زباني ترجمه کرد و لازم نيست که حتماً انجيل به زبان لاتين نوشته شود و کشيشان بايستي براي جلوگيري از بروز فساد در دستگاه کليسا ازدواج کنند . به علت اينکه مارتين لوتر به پاپ که رئيس کاتوليک ها بود در مورد اجراي مقررات ديني واعتراض يا پروتست داد به مذهبي که او آورد ، پروتستان Protestant ( اعتراضيون ) مي گويند البته پروتست (اعتراض) در زمينه ديگري هم بود . در آن زمان شارلکن امپراطوري که بر اسپانيا و آلمان حکومت مي کرد قصد داشت که لوتر را که به وسيله يکي ازشاهزادگان ساکسوني آلمان در قلعه " وارتبوگ" ( Wart burg) واقع در آلمان پنهان کرده بود ، دستگير و تسليم پاپ نمايد تا پاپ او را بسوزاند ولي عده زيادي از شاهزادگان آلماني و مردم که طرفدار" رفرماسيون " ( Reformation ) يا اصلاحات مذهبي بودند نسبت به دستگيري لوتر اعتراض کرده و عصيان بر ضد کليساي کاتوليک روم را آغاز کردند که در واقع يک پيام و شورش عمومي بر ضد فساد کليسا به شمار مي رفت .

لوتر در مدتي که در آلمان پنهان بود انجيل را به زبان آلماني ترجمه کرد . با توجه به اين مقدمه مي خواهيم بدانيم که آيا اين عکس العمل لوتر اولين جرقه اي بود که بشکه باروت کليساي کاتوليک را منفجر کرد ويا اينکه قبل از او نيز کساني بوده اند که در واقع الهام بخش لوتر و در واقع پروتست هاي اوليه و اعتراضات نخستين عليه پاپ بوده اند .

Ë      ريشه هاي جنبش پروتستاني

ريشه هاي جنبش اصلاح طلبي واعتراض در رفرم ديني را مي توان در اقدامات " جان ويکليف " مصلح‌ديني‌انگليس(1384 – 1320)و"ژان هوس " (Jonh Huss )  اهل بوهم درچک واقع در مرکز اروپا دانست . جان ويکليف يک کشيش انقلابي بود که کتاب مقدس را به انگليسي ترجمه کرد تا مردم خود بخوانند و دريابند و آنچه را کليسا مي گويد کورکورانه نپذيرند . او ضمناً رسالاتي در باب فساد در کليسا نوشت که بعد از مرگش سوزاندندوازميان بردند . چون دست کليساي روم به او نمي رسيد تنوانستنداو را به دادگاه کليسا بکشانند . در 1411 يعني 31 سال بعد از مرگش زماني که ژان هوس اهل چک را به سبب مخالفت با کليسا مجازات مي کردند وطبق تصميم شوراي کليساي روم استخوان هاي ويکليف را از گور درآورده و سوزاندند . در 1411 يک دانشمند چک به نام " ژان هوس " يک رشته سخنراني در دانشگاه پراگ ايراد کرد که پايه اش همانند سخنان ويکليف بود . هوس رئيس دانشگاه بود و سخنان او کليسا را سخت برانگيخت و برآن شد که او را در 1412 تکفير کند . در شهر کنستانس سوئيس شورايي از اسفق هايي تشکيل شد که از روم آمده بودند . پادشاه آلمان به شرط تضمين جان ژان هوس او را به کنيستانس فرستاد . در شوراي مذهبي کنستانس از او خوساته شد که توبه کند ولي او از عقايد خود دست نکشيد . لذا در 1415 زماني که استخوان هاي ويکليف را مي سوزاندند با آن که ژان هوس زنده سوزانده شد ولي افکارش زنده بود و منجر به شورش هايي شد که شوراي تفتيش عقايد ( انکيزيسيون ) ، همه مخالفان دستگاه کليسا را مجازات کرد . فردي مثل لوتر با توجه به مبارزاتي که قبلاً در اين زمينه شده بود دست به اقدام زد .

Ë      لوتر و شخصيت او

لوتر در سال 1483 در " ايس لبن " (Eislebebn ) يکي از نواحي ايالت ساکس آلمان به دنيا آمد . پدرش کارگر معدن بود . لوتر در آغاز تحصيل ناچار شد مانند اکثر طالبان علم که بي بضاعت بودند به کارهاي سخت تن دردهد . اما اندکي بعد مردي خيرخواه مخارج او را در دارالفنون " ارفورت" (Erfurth) به گردن گرفت و لوتر در آن مدرسه به تحصيل فلسفه و حقوق و ادبيات و موسيقي پرداخت . در 22 سالگي يک روز هنگامي که گردش مي کرد ناگهان هوا توفاني گشت و رعد و برق شد . لوتر در آن حالت وحشت و اضطرابي که داشت نذر کرد که اگر از خطر نجات يابد صومعه نشين شود وبراي کليسا خدمت کند . پس از مدتي در17 ژوئيه 1505 به صومعه فرقه آگوستين در " وي تم برگ" (Wite Mberg) رفت و به کسب معلومات ديني پرداخت تا آنکه به رتبه کشيشي نائل شد . علم و فصاحت او به حدي رسيد که مقام استادي حکمت الهي در دارالفنون " ارفورت" را کسب کرد . لوتر مردي حساس و بلند فکر بود . اما هميشه اضطرابي دروني داشت و پيوسته از گناه و شيطان و از عدل خداوندي مي ترسيد و بيم داشت کشيشي که به رسم کاتوليک ها اعترافات او را مي شنيد مي کوشيد که خاطر مشوش او را آرام سازد و او را به عنايات الهي اميدوار سازد .اوبه اين نتيجه رسيد که بايد به عيسي (ع) اميدوار بود که تسلي بخش است و هراس را از دل ها مي زدايد و به اين گفته " سن پل " (Saint paul ) حواري اميدوار شد که مي گفت:  (( انسان عادل و با انصاف نجات يافته ايمان خويش است .)) و چون به اين گفته سن پل بسيار تأکيد مي کرد اتکاي او به حضرت مسيح بيشتر مي شد . از اين جهت بود که گفت انسان ها فقط بايد به مسيح و اعمال او اعتقاد داشته باشند .اودر آلمان پيروان زيادي پيدا کرد . لوتر براي آن که عقايد خويش را مدرن سازد يکي از شاگردانش را به نام " ملانش تون " (Melanchton) مأمور ساخت تا عقايدش را منتشر کرد .

 

 

Ë      ايجاد وضعيت جديد در اروپا

4ش

بر اثر انتشار عقايد لوتر اختلافات مذهبي در اروپا به قدري رشد يافت وزياد شد که عاقبت اروپاي غربي را از لحاظ مذهبي مانند جهات سياسي به دو قسمت و دو اردوگاه تقسيم شد . کليسياي قديم يوناني و ارتدوکس روسيه و شرق اروپا خود را از اين اختلافات دور نگهداشت . از نظر پيروان آن کليسا، خود کليساي روم هم از جاده اعتقاد حقيقي نسبت به مسيح به کلي دور و منحرف شده بود . اندکي نگذشت که يک فرد مذهبي سوئيسي به نام " اولريش تسوينگلي " طرفدار لوتر گرديد و سپس در فرانسه " ژان کالون " ( 1564-1509) به صورت موثرترين اصلاح گر پروتستان درآمد . عقايد لوتر و کالون با آن که پروتستانتيسم بود با يکديگر تفاوت داشت . کالون عقيده داشت که کليسا بايد از اعمال کاتوليکي خود پيراسته گردد . پيروان کالون از اسقف ها نفرت داشتند و خواستار برکناري آن ها بودند . به همين سبب به پيروان کالون " پيوريتان "(purintan ) يا صاحب مذهب خالص مي گويند . که از هرگونه پيرايه اي به دور است . کالون مرکز فعاليت مذهبي خود را در سوئيس قرار داد . لوتر در 1526 وفات نمود اما جنگ مذهبي بين طرفداران پروتستان و کاتوليک در اروپا در چندين مرحله آغاز شد . ولي در انگلستان نه تنها جنگي رخ نداد بلکه هانري هشتم از اوضاع آشفته کليساي کاتوليک استفاده کرد و مذهبي آورد که رئيس آن را خودش تعيين مي کرد . در انگلستان پادشاه چندزنه يعني هانري هشتم از فرصت استفاده کرد و با پاپ مخالفت کرد و جانب پروتستان ها را گرفت . به قول نهرو در نگاهي به تاريخ جهان هانري هشتم از اين جهت حامي پروتسان ها شد که مي خواست جانب خودرش را بگيرد .او به املاک وسيع کليسا در انگلستان چشم داشت و پس از آنکه روابط خود را با کليساي روم قطع کرد تمام دارايي و املاک گرانبهاي کليساها و صومع ها و سازمان هاي مذهبي را توقيف و مصادره کرد . دليل خصوصي و شخصي قطع رابطه هانري هشتم با پاپ روم باين بود که او مي خواست همسرش کاترين را طلاق دهد و با زن تازه اي ازدواج کند و پاپ بر طبق مقررات کليساي روم با اين امر موافقت نمي کرد . هانري هشتم در 1534 استقلال مذهبي انگليس را اعلام کرد و دستور داد که سراسقف کليساي کانتريوري انگليس را به دستور او تعيين کنند . او به رغم نظر پاپ زوجه خود کاترين را طلاق داد و با " آن بولين " (Anne Boleyn) ازدواج کرد و مذهب مستقلي به نام " انگليکان " ( Anglican ) ايجاد کرد که مقررات آن آميزه اي بود از آئين کاتوليک ، پروتستان هاي فرانسه را که عقايدشان مخلوطي از عقايد لوتر و کالون بود به نام "هرگونت"     (Huguse Notes) مي گفتند .

Ë      جنگ هاي مذهبي در اروپا

از 1564 تا 1648 يعني در مدت 85 سال هر يک از ممالک فرانسه و آلمان و به فاصله 25 سال يک رشته جنگ هاي مذهبي واقع شده که مدت دوام هر يک از آن ها 30 سال بوده است . جنگ هاي 30 ساله فرانسه از 1562 تا 1592 و جنگ هاي 30 ساله آلمان از 1618 تا 1648 طول کشيد و فقط بين اين دو رشته جنگ هاي مذهبي 52 سال فاصله بوده است . در نتيجه رويارويي عقايد لوتري ها و کالوني ها با کاتوليک ها در فرانسه منجر به جنگ هاي خونيني شد که در نتيجه در 1562 يعني در زمان سلطنت شارل نهم به تحريک ملکه مادر يعني " کاترين دومديسي" در 24 اوت 1572 در روز " عيد بارتلمي " ( Saint Barthelmy) عده زيادي پروتستان و هوگونت قتل عام شدند تا آن که در زمان سلطنت هانري چهارم در 13 آوريل 1598 به وسيله فرمان نانت آزادي مذهب پروتستان اعلام شد .

منابع ...................................................................

  1. کليات تاريخ ، ه.ج .ولز ترجمه مسعود رجب نيا ، بنگاه ترجمه و نشر کتاب تهران ، 1353
  2. جلد اول کتاب نگاهي به تاريخ جهان ، نهرو، ترجمه محمود تفضلي ، امير کبير تهران ، 1356
  3. تاريخ قرون جديد نوشته آلبرماله ترجمه فخرالدين شادمان ، ابن سينا ، تهران ، 1340
  4. بزرگان فلسفه ، هنري توماس ، ترجمه فريدون بدره اي ، بنگاه ترجمه و نشر کتاب تهران ، 1351
  5. نگاهي گذرا بر جريانات بزرگ تاريخ جهان نوشته سيروس غفاريان ، دانشنامه بزرگ فارسي ، تهران 1378
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آبان 1385ساعت 9:15  توسط گروه درسی تاریخ اسلامشهر |