![]() |
![]() |
|
|
علیرضا صادقی : رشد تکنولوژی 173 اشاره : همه می دانیم ، هرگاه افرادی بخواهند در کار خود همچون عنصری حرفه ای مطرح شوند ، باید شرایط و ملزومات آن را هم داشته باشند . اصولاً حرفه ای شدن در هر کاری قواعد خاص خود را دارد .حرفه ی معلمی نیز از این قاعده مستثنی نیست . اغلب به غلط تصور می کنیم که معلمان با تجربه و برخوردار از دانش و اطلاعات سطح بالا معلمان حرفه ای نیز هستند. هر چند موارد ذکر شده برای هر معلم حرفه ای شرط لازم است ، اما کافی نیست . چه بسا معلمانی را سراغ داریم که دررشته ای که تدریس می کنند سوابقی بس طولانی دارند ، اما نتوانسته اند همچون معلمی حرفه ای عمل کنند ؛ به عبارتی در جلب توجه علاقه ی دانش آموزان چه به لحاظ روش تدریس و چه به لحاظ مدیریت کلاس موفق نبوده اند و همچنین با معلمانی مواجه بوده ایم که از لحاظ روش تدریس و مدیریت در وضعیت مطلوبی قرار داشته اند ، اما به هیچ وجه نتوانستند کلاس جذابی را برای فرا گیرندگان فراهم آورند . سوالی که در اینجا مطرح می شود ، این است که چه عواملی سبب شده تا اینگونه افراد نتوانند همچون معلمی حرفه ای عمل کنند . و اصولا به غیر از دانش و سابقه تدریس ، آیا متغییر های دیگری نیز در حرفه ای شدن یک معلم دخالت دارد ؟ این مقاله بر آن است تا روش هایی را به معلمان معرفی کنند تا در امر تدریس به منزله ی فردی حرفه ای عمل کنند . معلم حرفه ای کیست ؟ معلم حرفه ای ، کسی است که دانش و تجربه ی کافی دارد و روش تدریس نیز می داند ؛ یعنی اینکه می داند چه روش ها و فنونی را در کجا و چگونه به کار گیرد تاکلاس کارآمد و اثر بخشی داشته باشد . معلمانی که هر سه ویژگی دانش ، تجربه و روش را توأمان دارا باشند ، معلم حرفه ای قلمداد می شوند وگرنه هر یک از ویژگی های مذکور به تنهایی نمی تواند فردی را به معلمی حرفه ای تبدیل کند . در واقع ،آنچه که معلم حرفه ای را از سایر معلمان متمایز می کند ، استفاده ی مناسب و به جا از روش های مطلوب تدریس است . هرچند نبود هر یک از دو عامل دانش و تجربه ی کافی مشکلاتی برای معلم به وجود می آورد ، نداشتن روش مناسب ، سبب از بین رفتن دو متغییر دیگر می شود . برای تبیین مطلب ، مثالی ذکر می کنیم . معلمی را تصور کنید که دانش و تجربه ی کافی در رشته ی مورد تدریس خود دارد و می داند دانش آموزان پس از پایان تدریس باید چه چیزهایی دست یابند ، چه مهارت هایی را کسب کنند و به چه نگرش هایی برسند ، به طور کلی ، اگر اهداف درس را به خوبی بشناسند ، اما روش های رسیدن به آن را نداند ، آیا امکان حصول به آن اهداف مسیر است ؟ آیا او می تواند دانش آموزان را راضی از کلاس بیرون بفرستد ؟ در این جاست که تفاوت یک فرد حرفه ای یا غیر حرفه ای کاملاً آشکار می شود . معلم حرفه ای می داند که چگونه و با چه روش هایی تدریس خود را آغاز کرده ، ادامه دهد و آن را به اتمام رساند ، و مطالب را کی و چگونه عرضه کند ، تا دانش آموزان را به حداکثر فعالیت وا دارد و آن ها را قدم به قدم به اهداف تدریس نزدیک کند . منظور از روش ، در اینجا ، تنها دانستن انواع روش های مرسوم تدریس که اغلب معلمان ، کم و بیش از آن ها استفاده می کنند ، نیست ؛ بلکه فراتر از آن مدنظر نگارنده است . هر چند استفاده ی به موقع و مناسب از آن روش ها هم مورد تأکید است ، اما در اینجا روش ها و فنونی ذکر خواهد شد که بتواند همه ی معلمان را به سوی حرفه ای شدن رهنمون سازد . دیدگاهی که این مقاله به دنبال آن است ، کاملاً متفاوت با دیدگاه ها و برداشت هایی است که احیاناً معلمان در گذشته آن ها را یاد گرفته ، و به کارگرفته اند . دیدگاهی است که برای همه ی معلمان و در تمام سطوح کاملاً جنبه ی کاربردی دارد ، تا از این طریق همگان بتوانند با استفاده از آن ، کلاس جذاب و پرکششی را برای خود و فراگیرندگان فراهم آورد . انتظار می رود افرادی که علاقه مند هستند به منزله ی معلمی حرفه ای عمل کنند ، روش های ارائه شده را به دقت مطالعه و آن ها را در کلاس های خود اجرا کنند . به خوانندگان توصیه می شود در مطالعه ی روش ها ، تقدم و تأخر مطالب را رعایت کنند تا بتواند قدم به قدم به مرز حرفه ای شدن نزدیک شوند. چگونه کلاس جذابی برای دانش آموزان خود فراهم کنیم ؟ فرض کنید وارد کلاس شده اید . اولین قدم تدریس شما پس از ورود به کلاس چیست ؟ به عبارت دیگر ، چه کارهایی را باید انجام دهید ؟ و از انجام چه کارهایی باید بپرهیزید ؟ اگر کلاس شلوغ بود چه باید کرد ؟ و ... فرآیندی را که را که در پی می آید ، مرحله به مرحله طی کنید ، و مطمئن باشید که کلاس جذابی خواهید داشت . · مکث کنید ، منتظر بمانید تا همه ی کلاس آماده شود . تک تک دانش آموزان را از نظر بگذرانید ، قبل از آن که همه ی کلاس آماده شود ، تدریس خود را شروع نکنید . · اگر کلاس شلوغ است ، به دانش آموزان شلوغ ، خیره شوید ، تغییر فعالیت دهید ( مثل جابه جایی صندلی کلاس ، نگاه به دفتر نمره و نگاه به دانش آموزان و ... ) · هرگز تدریس خود را با ارعاب و تهدید آغاز نکنید . صحبت های خود را دوستانه و به آرامی آغاز کنید . · از مطالب درس قبلی سوال کنید ، بدون یادآوری درس قبلی درس جدید را آغاز نکنید . · برای تدریس درس جدید ، دانش آموزان را آماده کنید ، و برای آماده سازی ، سوألات غیر مستقیم اما در ارتباط با درس جدید از دانش آموزان نکنید . · تدریس خود را با مثال های ساده ، به روز و کاربردی آغاز کنید . از بیان مثال های تکراری و اصطلاحات فنی تا حدامکان بپرهیزید . · مقدمات تدریس را آن قدر طولانی نکنید که دانش آموزان برای یادگیری موضوع اصلی درس ، خسته شوند . · در این مرحله ، بر موضوع درس تمرکز کنید ، و تدریس خود را پی بگیرید . چرا باید برای دانش آموزان ایجاد انگیزه کرد ؟ انگیزه را ، محرک هر فرد برای رسیدن به اهداف خود تعریف کرده اند .اگر معلمی نتواند از این عامل برای بهتر شدن تدریس استفاده کند . یک ابزار بسیار قوی را از دست داده است . از این رو ، توصیه می شود قبل از هر تدریس ، انگیزه ی دانش آموزان را برای یادگیری درس جدید افزایش دهید. « بیان اینکه چرا باید در دانش آموز ایجاد انگیزه کرد ؛ » می توان به این موارد اشاره کرد :
فنون ایجاد انگیزه در یادگیرندگان بیان اهداف درس : اهداف درس را برای فراگیرندگان به روشنی بیان کنید ، یعنی مشخص کنید که دانش آموزان پس از پایان درس به چه دانش و یا توانمندیهایی دست پیدا می کند . معنا دار کردن یادگیری : کاربردهای درس را در موقعیت های متفاوت زندگی ، برای دانش آموزان بازگو کنید ؛ یعنی طوری عمل کنید که دانش آموزان احساس کنند با یادگیری این درس می توانند مشکلی از مشکلات زندگی خود را حل کنند . در واقع، یادگیری ر ا برای دانش آموزان معنادار کنید . مشارکت کردن دانش آموزان در بحث : از روش هایی استفاده کنید تا کلاس درگیر بحث شود ، طوری عمل کنید که دانش آموزان خود را در یادگیری سهیم بدانند . برای مثال ، در حین تدریس از سوالاتی استفاده کنید تا دانش آموزان نیز مجبور به مشارکت شوند و پس از هر پاسخ منطقی از تشویق های کلامی و یا غیر کلامی استفاده کنید و .... انجام تدریس از ساده به مشکل : بکوشید ابتدا مباحث ساده را برای دانش آموزان ارائه کنید سپس به مباحث پیچیده برسید . استفاده از مثال های ساده ، آشنا و دلنشین : در سرتا سر تدریس ، برای تبیین و تفهیم هر چه بیشتر درس ، از مثال های ساده ، آشنا و دلچسب که موجب افزایش انگیزه یادگیری دانش آموزان می شود ، استفاده کنید . تذکر نمره و آزمون : برای درگیر کردن بیشتر دانش آموزان ، می توانید با تذکر نمره و آزمون آنان را برای یادگیری هر چه بیشتر درس ترغیب کنید . اما این ترغیب نباید جنبه ی تهدید به خود گیرد . برای مثال از این عبارت استفاده کنید : به احتمال زیاد از این درس ، یکی دو نمره در امتحان است . پس دقت کنید تا آن را خوب یاد بگیرید . یادآوری : از مورد آخر ( تذکر نمره و آزمون ) ، وقتی استفاده می کنیم که روش های قبلی جواب نداده باشد . دانشمندی می گوید : اکثر مردم غالباً به مسائل کم اهمیت ، بیش از مسائل مهم و مهمتر می پردازد ، و مسائل جنبی را چنان می پندارند که گویی امری حیاتی است ولی از بحث جدی درباره ی آن ها خودداری می کنند .در فرهنگ ما « آموزش – پرورش » عموماً و « تربیت معلم » و حتی خود « معلم » ، به رغم گردهمایی های رنگارنگ ، هنوز آن چنان که شاید و باید مورد بررسی ها جدی علمی قرار نمی گیرند . متأسفانه درباره ی بیشتر آن گردهمایی ها هم عبارت معروف « نشستند و گفتند و برخاستند ! » صادق است . در بحث از معلم و معلمین ، عمدتاً به جنبه های عشقی وذوقی آن توجه داریم و آن را صرفاً استعدادی خدادادی تلقی می کنیم و برای معلم شعر می سرایم و او را « فرشته ای » می پنداریم که ماشین پند و اندرز های سودمند است ؛ انسانی است معنوی و جز درباره معنا و نیکی ها نمی اندیشد و مسائل مادی – کم و زیادی حقوق – برایش مطرح نیست ! غافل از این که : 1. معلمی ، مهارتی کارملاً آموختنی است . چون پیچیدگیهای متعدد و متنوعی دارد ، به ویژه در روزگار اخیر که روز به روز پیچیده تر شده و می شود . 2. معلمی هم مانند سایر حرفه ها ، بی تردید ، مستلزم استعداد و عشق و ذوق است . استعداد ، خلاقیت ، استعداد کنجکاوی ، استعداد اندیشیدن انتقادی ، استعداد کلامی و استعداد یادگیری موثر و عشق و ذوق نیز در همه ی مشاغل از عوامل بسیار موثر در موفقیت به شمار می روند . اما به قول معروف در حرفه ی معلمی ، شاید هم در همه ی حرفه ها ، وجود این استعدادها شرط « لازم » است ، نه « کافی » . حتی یک نابغه مسلم ، لزوماً معلم موفقی نخواهد بود ؛ و با دارنده ی مدرک تحصیلی عالی در رشته های ، به اصطلاح ، « علوم تربیتی » لزوماً معلم موفقی نمی شود . از این رو ، شخصی را صرفا ً به سبب داشتن مدرک تحصیلی عالی نباید به حرفه ی معلمی گماشت . بلکه ضرورت دارد که حداقل دو سال ، به کارآموزی جدی در مهارت معلمی بپردازد و در ارزشیابی های عملی موفق شود . 3. معلمی با هیچ یک از مشاغل قابل مقایسه نیست : زیرا هیچ کار دیگری پیچیدگی های مسئولیت آموزش و پرورش را ندارد . به این معنا که مخاطب معلم ، انسان است ؛ مخلوقی که هنوز هم ناشناخته است و هنوز هم پیچیده ترین مخلوقات خداوندی تلقی می شود . روانشناسان در تلاش برای شناخت انسان هنوز اندرخم یک کوچه اند . البته ، امیدوارند روزی به این شناخت ، موفق شوند که امید شرط اساسی هر گونه پژوهش و شناخت است . و حتی آموزش و یادگیری بدون امید و انتظار پیامدهای مطلوب ( فیدبک یا بازخود) غیر ممکن است . 4. معلمی ، فلسفه و علم و هنر با هم است : چرایی ؟ چگونگی ؟ و چگونه خلاقیتی؟ از این رو ، معلم موفق یا موثر را « فیلسوف » و « عالم » و « هنرمند » - هر سه با هم – می نامند . 5. معلمی ، تدبیر است و تلاش : تلاش هدفمند ، نظام دار « سیتماتیک » ، و برانگیخته . 6. مهم تر از آن ها معلمی ، مدیریت حساس افراد بشر است : مدیریت همزمان مغزها ( معلومات ، افکار، عقاید ) ، دستها ( مهارتها ) و دل ها ( احساسات و عواطف ، گرایش ها ، ارزش ها ) به عبارت دیگر ، مدیریت معلمی ، مدیریت یادگیری ، مدیریت آموزش ، مدیریت موفقیت و هرچند غیر مستقیم ، مدیریت خانواده و در سطحکلان مدیریت جامعه و جهان است . با توجه به نکات مذکور ، می توان سنگینی و حساسیت مسئولیت معلمان را به راحتی دریافت به همین سبب ، گفته اند بی توجهی یا کم توجهی به معلمی ومعلمان ، بدون تردید ، بی توجهی و کم توجهی به انسانیت و انسان است و ارزش نهادن به معلم ، در واقع ، ارزش قائل شدن برای بشریت است . امروزه معلم فردای دانش آموزان ، و فردای دانش آموزان فردای جهان و جهانیان است . از این رو: · نباید شخص معلم و کار او را دست کم تلقی کرد ؛ · باید سلامت زندگی او را در سلامت زندگی همگان در حال و آینده تلقی کرد ؛ · اگر او سالم و شاد باشد ، یعنی از آرامش و آسایش فردی واجتماعی برخودار باشد ، طبعاً اثرگذاری های سودمندی خواهد داشت ؛ · از معلمانباید انتظار داشت که متفاوتو انتقادی بیندیشند ؛ · معمولاً معلمان امر و نهی را بر نمی تابند . بنابراین ، راهنمایی ایشان ، که یقیناً ضروری است ، باید با محبت و احترام انجام گیرد ؛ · معلمان مانند همه ی مردم به رفاه در خور شأن خود نیاز دارند ؛ · ضعف علمی و حرفه ای معلم ، بدون تردید به ضعف کودکان و نوجوانان ، ضعف علمی ، ضعف عاطفی و ... و درنتیجه به ضعف جامعه منجر می شود؛ · شاید اغراق نباشدکه بگوییم : تقویت علمی و حرفه ای مداوم معلمان در همه ی سطوح تحصیلی ، به قول معروف ، از نان شب هم ضروری تر است . زمان یا موقعیت متغییر طبعاً مردم را ، اعم از خردسال و بزرگ سال ، تغییر می دهد . بنابراین معلم ، حتی دارنده ی بالاترین مدرک تحصیلی از معتبرتریندانشگاهجهان بهتجهیز و تقویت علمی وحرفه ای مداوم نیاز دارد ؛ که غفلت از این ضرورت و اکتفای معلمان به اطلاعات موجودشان ، فاجعه ی انسانی بسیار ناگوار تلقی می شود . 7. همه ی معلمان به شناخت هایی از این قبیل نیازمند ند : · شناخت خویشتن · شناخت فلسفی وعلمی و هنری · شناخت دانش آموزان و دانش جویان؛ · چه نیازهایی دارند ؟ · جامعه و جهان چه انتظارهایی از ایشان دارند ؟ · در چه شرایطی زندگی می کنند ؟ · چگونه یاد می گیرند ؟ · چه چیزهایی و چه مقدار باید یاد بگیرند ؟ · چه برداشت هایی از موفقیت ها و جامعه و جهان دارند ؟ · چه فرهنگی بر زندگی ایشان حاکم است ؟ · به چه نوع کمک های جنبی نیاز دارند ؟ · اوقات فراغت خود را در کجا و چگونه می گذرانید ؟ · از مدرسه ومدیر و معلمان خود چه انتظارهای مخصوصی دارند ؟ · شناخت فرهنگ جامعه و جهان معاصر . · شناخت گذشته ، حال ، آینده ی احتمالی جامعه و جهان . · شناخت مواد و موضوعات درسی گذشته و آینده ی آن ها . · شناخت چگونگی آموزش دروس گوناگون در جهان امروز . · شناخت چگونگی آموزش . · یادگیری یادگرفتن ( یادگیری مداوم ). · یادگیری به کاربستن ( یادگیری انتقال ). · یادگیری زیستن ( یادگیری سالم زیستن ). · یادگیری هم زیستی ( یادگیری تحمل افکار ). · یادگیری منبع معتبر یافتن یا فرهنگ های مخالف . · یادگیری استنباط و استنتاج و استدلال مؤثر . · یادگیری سخن مؤثر گفتن . · یادگیری بازاندیشیدن و فراتر اندیشیدن و انتقادی اندیشیدن. · شناخت چگونگی جهانی اندیشیدن و جهانی عمل کردند . · شناخت انواع و چگونگی اجرای مؤثر فعالیت های آزاد یا فوق برنامه و چگونگی مؤثر سازی آن ها در تغییر رفتار مطلوب در شرکت کنندگان . · شناخت چگونگی آموزش خانواده ها در جهان امروز . · شناخت چگونگی کاربرد مؤثر فناوری در آموزش و پرورش جامعه ی خویش . · شناخت چگونگی شرکت در خدمات اجتماعی و چگونگی آموزش آن ها به کودکان و نوجوانان . · شناخت فنون و روش های گوناگون تغییر رفتار در دنیای امروز . · شناخت چگونگی مدیریت زمان . · شناخت چگونگی مدیریت استعدادها و توانایی ها. · شناخت چگونگی تشکیل و مدیریت خانواده . · شناخت چگونگی ارزشیابی شناخت های خود و دانش آموزان و دانش جویان . · شناخت شرایط و ویژگی های مدرسه و پیش دبستانی ، دبستان ، راهنمایی ، دبیرستان سالم و مؤثر در جامعه و جهان معاصر. · شناخت چگونگی در جریان یافته های جدید علوم و معارف بودن . · شناخت چگونگی آموزش انتقادی برنامه ها و کتاب های درسی و سایر وسایل آموزشی . · شناخت چگونگی تشکیل و تجهیز کتاب خانه های مدرسه و کلاس . · شناخت انتظارهای جامعه و جهان از مدارس و معلمان و چگونگی پاسخ دادن به آن ها . پس : ای کاش خود را " آن چنان که هستیم و باید باشیم یا می توانیم باشیم ، می شناختیم ! ای کاش آموزش – پرورش جامعه و جهان امروز و آینده احتمالی را می شناخیم ! ای کاش شرایط زندگی سالم و فراهم ساختن آن ها در دنیای امروز را می شناختیم ! ای کاش محدوده ی وظایف معلمان را می شناختیم ! ای کاش نقش معلمان در جامعه و جهان امروز را می شناختیم و ارزش آن را درمی یافتیم ! ای کاش به ضرورت رفاه و آسایش معلمان ، معتقد می شدیم ! ای کاش می توانسیتیم بیشتر بیندیشیم و کم تر حرف بزنیم ! ای کاش می توانستیم به راحتی بگوییم « نه » ! ای کاش می توانستیم در تدابیر و تصمیم گیری ها و برنامه ریزی های آموزشی به جامعه و جهان با هم و هم زمان بیندیشیم ! ای کاش می توانستیم کودکان و نوجوانان را اشخاصی « مسئولیت پذیر » بار آوریم ! ای کاش می توانستیم بپذیریم ، که آموزش و پرورش عمل است نه سخنرانی های هیجان انگیز! ای کاش می دانستیم که مدرسه جایگاه زندگی است نه آمادگی برای زندگی ! ای کاش می دانسیتم ، می پذیرفتیم ، و عمل می کردیم که مدرسه ی پیشرفته از لحاظ علمی و آموزشی ، منبع معتبر یادگیری برای همگان ، حداقل برای اولیای دانش آموزان و ساکنان منطقه ی پیرامون مدرسه است ؛ و دَرَش همیشه به روی ایشان باز است ! مدرسه به مردم تعلق دارد نه صرفاً به دانش آموزان . ای کاش می دانستیم ، می پذیرفتیم ، و عمل می کردیم که آموزش خانواده ها نیز از جمله وظایف اساسی مدرسه است . و این آموزشی ، شامل :
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و یکم آبان 1385ساعت 9:23 توسط گروه درسی تاریخ اسلامشهر |
|
|
دراوت 1517 ميلادي يک کشيش آلماني به نام " مارتين لوتر" (Martin Luther) وقتي در شهر روم بود از شکوه و جلال دربار پاپ و سوء اخلاق روحانيون ايتاليا سخت برآشفت .مدت کوتاهي بعد از اين پاپ لئون دهم که براي تعمير و اتمام بناي کليساي سن پير پول کافي نداشت برآن شد که به وسيله عفو گناه هاي افراد مختلف پولي به دست آورد تا به مصرف تعمير کليساي سن پير برساند . او ناگهان اعلاميه اي ديد که از جانب پاپ بر در و ديوارها نصب کرده ا ند و در آن نوشته شده است که افراد مي توانند با دادن پول به دفتر پاپ جهت تعمير کليسا ، علاوه بر آن که گناهانشان بخشوده مي شود در عالم برزخ به غضب الهي دچار نخواهند شد و در آن وادي شاد و خشنود خواهند شد و در نتيجه به بهشت خواهند رفت . لوتر با ديدن اين اعلاميه در کوچه ها و بازارهاي شهر روم براي مردم سخنراني کرد و اعلام کرد که پاپ حق بخشش گناهان را ندارد ، فقط خداوند است که مي تواند گناهان انسان ها را عفو کند و او مي گفت که فقط انجيل را بايد معتبر شمرد و براي نجات يافتن همان بس که انسان به مسيح ايمان داشته باشد . ابتداپاپ به اين اعمال لوتر اعتنايي نکرد وبه خيال ايجاد اختلاف بين کشيش ها موضوع را جدي نگرفت ولي وقتي لوتر روي عقايد خود پافشاري کرد پاپ تکفير نامه اي را عليه او منتشر کرد . اما مارتين لوتر در کليساي " وي تم برگ" تکفير نامه را پاره کرد و سپس در آتش انداخت (20 دسامبر1520) و به اين طريق رشته رابطه پاپ با لوتر از هم گسست . او مدعي بود که مي توان انجيل را به هر زباني ترجمه کرد و لازم نيست که حتماً انجيل به زبان لاتين نوشته شود و کشيشان بايستي براي جلوگيري از بروز فساد در دستگاه کليسا ازدواج کنند . به علت اينکه مارتين لوتر به پاپ که رئيس کاتوليک ها بود در مورد اجراي مقررات ديني واعتراض يا پروتست داد به مذهبي که او آورد ، پروتستان Protestant ( اعتراضيون ) مي گويند البته پروتست (اعتراض) در زمينه ديگري هم بود . در آن زمان شارلکن امپراطوري که بر اسپانيا و آلمان حکومت مي کرد قصد داشت که لوتر را که به وسيله يکي ازشاهزادگان ساکسوني آلمان در قلعه " وارتبوگ" ( Wart burg) واقع در آلمان پنهان کرده بود ، دستگير و تسليم پاپ نمايد تا پاپ او را بسوزاند ولي عده زيادي از شاهزادگان آلماني و مردم که طرفدار" رفرماسيون " ( Reformation ) يا اصلاحات مذهبي بودند نسبت به دستگيري لوتر اعتراض کرده و عصيان بر ضد کليساي کاتوليک روم را آغاز کردند که در واقع يک پيام و شورش عمومي بر ضد فساد کليسا به شمار مي رفت . لوتر در مدتي که در آلمان پنهان بود انجيل را به زبان آلماني ترجمه کرد . با توجه به اين مقدمه مي خواهيم بدانيم که آيا اين عکس العمل لوتر اولين جرقه اي بود که بشکه باروت کليساي کاتوليک را منفجر کرد ويا اينکه قبل از او نيز کساني بوده اند که در واقع الهام بخش لوتر و در واقع پروتست هاي اوليه و اعتراضات نخستين عليه پاپ بوده اند . Ë ريشه هاي جنبش پروتستاني ريشه هاي جنبش اصلاح طلبي واعتراض در رفرم ديني را مي توان در اقدامات " جان ويکليف " مصلحدينيانگليس(1384 – 1320)و"ژان هوس " (Jonh Huss ) اهل بوهم درچک واقع در مرکز اروپا دانست . جان ويکليف يک کشيش انقلابي بود که کتاب مقدس را به انگليسي ترجمه کرد تا مردم خود بخوانند و دريابند و آنچه را کليسا مي گويد کورکورانه نپذيرند . او ضمناً رسالاتي در باب فساد در کليسا نوشت که بعد از مرگش سوزاندندوازميان بردند . چون دست کليساي روم به او نمي رسيد تنوانستنداو را به دادگاه کليسا بکشانند . در 1411 يعني 31 سال بعد از مرگش زماني که ژان هوس اهل چک را به سبب مخالفت با کليسا مجازات مي کردند وطبق تصميم شوراي کليساي روم استخوان هاي ويکليف را از گور درآورده و سوزاندند . در 1411 يک دانشمند چک به نام " ژان هوس " يک رشته سخنراني در دانشگاه پراگ ايراد کرد که پايه اش همانند سخنان ويکليف بود . هوس رئيس دانشگاه بود و سخنان او کليسا را سخت برانگيخت و برآن شد که او را در 1412 تکفير کند . در شهر کنستانس سوئيس شورايي از اسفق هايي تشکيل شد که از روم آمده بودند . پادشاه آلمان به شرط تضمين جان ژان هوس او را به کنيستانس فرستاد . در شوراي مذهبي کنستانس از او خوساته شد که توبه کند ولي او از عقايد خود دست نکشيد . لذا در 1415 زماني که استخوان هاي ويکليف را مي سوزاندند با آن که ژان هوس زنده سوزانده شد ولي افکارش زنده بود و منجر به شورش هايي شد که شوراي تفتيش عقايد ( انکيزيسيون ) ، همه مخالفان دستگاه کليسا را مجازات کرد . فردي مثل لوتر با توجه به مبارزاتي که قبلاً در اين زمينه شده بود دست به اقدام زد . Ë لوتر و شخصيت او لوتر در سال 1483 در " ايس لبن " (Eislebebn ) يکي از نواحي ايالت ساکس آلمان به دنيا آمد . پدرش کارگر معدن بود . لوتر در آغاز تحصيل ناچار شد مانند اکثر طالبان علم که بي بضاعت بودند به کارهاي سخت تن دردهد . اما اندکي بعد مردي خيرخواه مخارج او را در دارالفنون " ارفورت" (Erfurth) به گردن گرفت و لوتر در آن مدرسه به تحصيل فلسفه و حقوق و ادبيات و موسيقي پرداخت . در 22 سالگي يک روز هنگامي که گردش مي کرد ناگهان هوا توفاني گشت و رعد و برق شد . لوتر در آن حالت وحشت و اضطرابي که داشت نذر کرد که اگر از خطر نجات يابد صومعه نشين شود وبراي کليسا خدمت کند . پس از مدتي در17 ژوئيه 1505 به صومعه فرقه آگوستين در " وي تم برگ" (Wite Mberg) رفت و به کسب معلومات ديني پرداخت تا آنکه به رتبه کشيشي نائل شد . علم و فصاحت او به حدي رسيد که مقام استادي حکمت الهي در دارالفنون " ارفورت" را کسب کرد . لوتر مردي حساس و بلند فکر بود . اما هميشه اضطرابي دروني داشت و پيوسته از گناه و شيطان و از عدل خداوندي مي ترسيد و بيم داشت کشيشي که به رسم کاتوليک ها اعترافات او را مي شنيد مي کوشيد که خاطر مشوش او را آرام سازد و او را به عنايات الهي اميدوار سازد .اوبه اين نتيجه رسيد که بايد به عيسي (ع) اميدوار بود که تسلي بخش است و هراس را از دل ها مي زدايد و به اين گفته " سن پل " (Saint paul ) حواري اميدوار شد که مي گفت: (( انسان عادل و با انصاف نجات يافته ايمان خويش است .)) و چون به اين گفته سن پل بسيار تأکيد مي کرد اتکاي او به حضرت مسيح بيشتر مي شد . از اين جهت بود که گفت انسان ها فقط بايد به مسيح و اعمال او اعتقاد داشته باشند .اودر آلمان پيروان زيادي پيدا کرد . لوتر براي آن که عقايد خويش را مدرن سازد يکي از شاگردانش را به نام " ملانش تون " (Melanchton) مأمور ساخت تا عقايدش را منتشر کرد . Ë ايجاد وضعيت جديد در اروپا 4ش Ë جنگ هاي مذهبي در اروپا از 1564 تا 1648 يعني در مدت 85 سال هر يک از ممالک فرانسه و آلمان و به فاصله 25 سال يک رشته جنگ هاي مذهبي واقع شده که مدت دوام هر يک از آن ها 30 سال بوده است . جنگ هاي 30 ساله فرانسه از 1562 تا 1592 و جنگ هاي 30 ساله آلمان از 1618 تا 1648 طول کشيد و فقط بين اين دو رشته جنگ هاي مذهبي 52 سال فاصله بوده است . در نتيجه رويارويي عقايد لوتري ها و کالوني ها با کاتوليک ها در فرانسه منجر به جنگ هاي خونيني شد که در نتيجه در 1562 يعني در زمان سلطنت شارل نهم به تحريک ملکه مادر يعني " کاترين دومديسي" در 24 اوت 1572 در روز " عيد بارتلمي " ( Saint Barthelmy) عده زيادي پروتستان و هوگونت قتل عام شدند تا آن که در زمان سلطنت هانري چهارم در 13 آوريل 1598 به وسيله فرمان نانت آزادي مذهب پروتستان اعلام شد . منابع ...................................................................
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و یکم آبان 1385ساعت 9:15 توسط گروه درسی تاریخ اسلامشهر |
|
|
صدور فرمان مشروطیت و تاسیس مجلس شورای ملی ، بسیاری از نهادهای اجتماعی را در ایران دگرگون کرد . رشد سریع مطبوعات و تحول فضای درونی آن ها یکی از مهم ترین تبعات این انقلاب بود . هرچند که نخستین روزنامه فارسی بیش از نیم قرن پیش از انقلاب مشروطیت « در 1253 ق » منتشر شد ولی مطبوعات مقارن مشروطیت و پس از آن دارای تفاوت های عمیقی با پیش از آن بودند . بین سال های 1253 ق « انتشار نخستین روزنامه » تا 1324 ق « صدور فرمان مشروطه » مطبوعات در ایران تنها محدود به چند نشریه ی دولتی و تخصصی و محلی بود که شمارگان نشر آن ها به زحمت به هزار می رسد و اغلب با حمایت دربار و با مطالبی ملال آور و تنها با گزارش های محدودی از اوضاع داخلی – و گاهی هم اخبار خارجی – همراه بود . در چنین اوضاعی ، مهم ترین ابزار شکل دهی به اندیشه و افکار ، عمومی منابر و خطابه های آهنگین وعاظی چون سید جمال واعظ اصفهانی و ملک المتکلمین بود . هر چند در همین ایام چند روزنامه ی مهم و تاثیر گذار فارسی در خارج از ایران منتشر می شد ، اما مخاطبان این گروه نشریات تنها اقلیت تتحصیل کرده و برخی نخبگان سیاسی بودند . به ویژه آن که این نشریات به داخل ایران با سختگیری های حکومت همراه بود . با صدور فرمان مشروطیت ، در اندک زمانی ، تعداد زیادی روزنامه و شب نامه منتشر شد . پس از امضای فرمان مشروطه و تنها در چند ماه باقی مانده سال 1324 ق 20 روزنامه در تبریز ، تهران و چند شهر دیگر منتشر شد . این روند در سال 1325 ق با شتاب بیشتری ادامه داشت . به گونه ای که در این سال بیش از 80 روزنامه در ایران منتشر شد . تعداد روزنامه های عصر مشروطه تا سال 1327 ق به حدود 200 عنوان رسید . البته تعریف روزنامه در آن دوران با آنچه امروزه تنها یک یا چند شماره منتشر شده اند و به جز چند عنوان که به صورت یومیه منتشر می شد مابقی به شکل هفته نامه و یا گاهنامه ( ولی با ظاهر روزنامه ) چاپ می شدند . گروهی از این روزنامه ها هم متعلق به مدارس جدیدی بود که با تأسیس مشروطیت متولد شده بودند . روزنامه مدرسه تمدن ، کمال ، پرورش و عدالت از جمله روزنامه هایی بودند که توسط چنین مدارسی منتشر می شدند . روزنامه های فارسی زبان خارج هم هم با پیروزی مشروطیت ، توان مضاعفی پیدا کردند. حبل المتین که از سال 1311 ق با مدیریت سید جلال الدین حسینی کاشانی متخلص به ادیب و ملقب به موید الاسلام ، به صورت هفته نامه در کلکته منتشر می شد ( و تا زمان درگذشت مؤید الاسلام در 24 آذر 1309 شمسی برپا بود ) ، از 15 ربیع الاول 1325 ق به همت برادر کوچک ترش سید حسن کاشانی ، همزمان و به شکل یومیه در تهران آغاز به انتشار کرد . شمارگان حبل المتین در خلال سال های 25 و 26 به بیش از 30 هزار نسخه رسید که در مقایسه با تعداد باسوادهای آن روزگار بی نظیر است . در مدت سه سالی که یومیه حبل المتین – تا نیمه رجب 1327 که برای همیشه توقیف شد – منتشر می شد ( در سه دوره : تهران ، رشت و تهران ) همزمان با حبل المتین کلکته هم در 24 صفحه وبه شکل هفتگی منتشر و توزیع می شد . البته توفیق تنها با حبل المتین همراه نبود بلکه روزنامه انجمن علمی تبریز ، روح القدوس و صور اسرافیل هم از دیگر روزنامه هایی بودند که با اقبال گسترده مردم مواجه شدند . به زعم باور برخی سیاستمداران و نظریه پردازان علوم سیاسی که زبان مردم ایران را به سبب روح استبدادی حاکم بر جامعه ی ایران – طی قرون متمادی – الکن از انتقاد و حقیقت گویی به قدرت می دانند ، تجربه روزنامه نگاران عصر مشروطه و استقبال عمومی از حرکت آنان ، خلاف این نظر را نشان می دهد ، به ویژه آنکه پیشگامی ایرانیان – در میان دیگر ملل آسیایی – برای پذیرش و استقرار |