تبليغاتX
گروه درسی تاریخ اسلامشهر

 

 

اسامي همکاراني که درسال تحصيلي84-83 همراه وهمگام با گروه تاريخ بوده اند :

 

 

رديف

نام ونام خانوادگي

نام واحد آموزشي

1

خانم  سودابه طهماسبي     

زينب

2

خانم  معصومه اسدي       

رسالت

3

خانم  کبري صادقي         

باقرالعلوم

4

خانم  صغري گنجعلي        

کوثر 1

5

خانم  خديجه فردوسي       

نجميه 1

6

خانم  منير مرجمکي        

عدالت

7

خانم  زهرا خاني            

ادب

8

خانم  معصومه ابري        

بزرگسالان حنانه

9

خانم  رقيه باباوند            

ناطق نوري

10

خانم  سيد ربابه مسگر لاهيجي    

نيکان

11

خانم  فاطمه بختياري       

پيام قرآن

12

خانم  خانون حسني          

فاطميه

13

خانم  زهرا اميد ي

پيش دانشگاهي توحيد

14

معصومه رضايي  نژاد

شهداي کارتن سازي 1

  

 

ضمن تشکر و سپاس گزاري از دبيران محترمي که دربرگزاري همايش هاي تاريخي سال تحصيلي 84 – 83 ما را ياري نموده اند ، بار ديگر دست ياري به سوي شما سروران گرامي دراز مي کنيم تا در انجام مسئوليت خويش ما را صميمانه همراهي نمايند.

رديف

نام        نام خانوادگي

نام واحد آموزشي

همايش دبيران تارخ

بازديد از سازمان اسناد ملي ايران

همايش جايگاه تاريخ نظام آموزشي متوسطه

8/9/83

27/10/83

20/2/84

1

معصومه     ابري

بزرگسالان حنانه

 

-

 

2

معصومه     اسدي

رسالت

-

-

 

3

زهرا         اميدي

حضرت خديجه

 

-

-

4

رقيه          باباوند

ناطق نوري

 

 

 

5

فاطمه        بختياري

پيام قرآني

-

-

-

6

زهرا         خاني

ادب

-

-

 

7

خاتون       حسني

فاطميه

-

-

-

8

صنم          حاتمي

پيش دانشگاهي توحيد

 

-

 

9

معصومه    رضايي نژاد

شهداي کارتن سازي 1

-

-

 

10

خديجه       فردوسي

نجميه 1

-

-

-

11

صغري      گنجعلي

کوثر 1

-

-

-

12

کبري        صادقي

باقرالعلوم

-

-

-

13

سودابه     طهماسبي

زينب

-

-

-

14

منير         مرجمکي

عدالت

-

-

-

15

سيده ربابه مسگرلاهيجي

نيکان

-

-

 

16

طاهره         ملکي

آفرينش

-

 

 

17

ربابه           زارعي

نيکان

-

 

 

18

معصومه     کاظمي

حضرت زينيب1

-

 

 

19

زينب         آهن جان

ولايت- کوشش

-

 

 

20

فريده     سليماني طيبي

باقرالعلوم

-

 

 

21

محمود رضا    اسفنديار

پيام آزادي

-

 

 

22

پروين          سرشار

آفرينش 1

-

 

 

23

ژيلا             بابايي

سايپا

-

 

 

24

معصومه     ابوالفتحي

حضرت خديجه 2

-

 

 

 

 

گروه آموزشي تاريخ در نظر دارد با برنامه ريزي هاي دقيق و منظم ، گام هاي موثري جهت ارتقاي سطح علمي و رفع نيازهاي همکاران عزيز در اين زمينه بردارد . لذا همراهي و همدلي شما فرزانگان براي دست يابي به اهداف علمي – آموزشي ونيز استفاده از انديشه هاي سبز ، انتقاد ها و پيشنهادهاي ارزنده ي شما مي تواند همواره راه گشاي راهمان باشد .

اعضاي گروه هاي آموزشي تاريخ منظقه ي اسلامشهر:

1-    خانم ژيلا شاه حسيني  2- خانم زهره شريفي شاد

روزهاي کاري اعضا جهت استفاده ازهمکار ي صميمانه ي شما عزيزان .

يکشنبه ( صبح )  سه شنبه ( عصر )

 

 

 

 

 

 


عبادات شما عزيزان درايام ماه مبارک رمضان مورد قبول پروردگار .

التماس دعا              سال تحصيلي 85-84

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آبان 1384ساعت 8:44  توسط گروه درسی تاریخ اسلامشهر | 

(( من شبان عاشقم ))

 

هر دم از اين باغ بري مي رسد نغزتر از نغزتري مي رسد روحش شاد آنکه گفت : من همان چوپان عاشقم ، سيه چاک ، ساکت غريب، بي تکلف و رها درخراب دشت هاي دور در پي تو مي دوم ساده و صبور .

گفت : (( الذکر خبرالذکر)) . هر وقت نام او را بردي او قبلا نام تو را برده وگرنه چه کسي جرات بردن نام تو را دارد ، اي مهربان

من زکجا اين پرو بال از کجا

من که و تعظيم جلال از کجا

 

من همان بلال الکنم در تلفظ تو ناتوان، خدا نزديک است ، آن قدر که مي توان صداي نفس هايش را شنيد و صميمي است ، آن قدر که به راحتي مي شود با او قهر کرد. وقتي دعاهايمان را مستجاب نمي کند ، برايش ناز کرد . وقتي بارها صدايمان مي زند وبا لبخند نگاهمان مي کند من خدايي را مي شناسم که به راحتي مي توان ازدست او گله کرد . وقتي که با تمام وجود استدلال هاي عقلي ات را به کار مي گيري ، مي فهمي که هيچ کار او شبيه آدميزاد نيست . خدايي که ساده و صبور ، گله ها و غرغرهايت را مي شنود و کار خود را ادامه مي دهد، لطف مي کند ، مهر مي ورزد، از جايي که گمانش را هم نمي کني .

خودم را هم مي شناسم که همان شبان عاشقم . و ايمانم را که شباني است به همان ساگي دشت . خدايي که من مي شناسم خانه اي دارد که هيچ محتسبي برگرد آن نمي چرخد، وميرغضبان شهر از دست رحمت او عاصي شده اند . بهانه مي گيرد که ببخشد ، اشاره مي طلبد که نوازش کند وبراي من شبان ساده اين دشت ، شعرهاي عاشقانه مي سرايد و نمي سپارد . آنها را حتي به نسيم ، که خود بي هيچ واسطه اي درگوشم مي نوازدو صدايم مي زند باشوق ، ((بيا)) آن زمان که از او گله مي کنم .

محتسبان گفته اند : سخت مي توان به حوالي تو رسيد آنها مي گويند که بايد دستت را به ما بدهي تا تو را به او برسانيم . اما آهسته چنان که نامحرمان نشنوند وصداي نفس هايش در گوشم بپيچد. زمزمه مي کند : (( عزيزکم من نزديک تر از آن به تو هستم که گمانش کني . ))

گفتم : گفته اند خشم مي گيري اگر برايت چون و چرا کنم ، من اهل تسليم و طاعت نيستم . گفت : اگر همه اهل تسليم طاعت بودند ، رحمت من به چه کار مي آمد ؟! که من مشتاق تماشاي سيماي توام . وقتي شجاعانه به دريا مي زني يا قايقي که خود برايت ساخته ام و ديگران از هراس توفان قايق را به خاک سپرده اند و وقتي تو تن به توفان مي سپاري هيهات را من که تنهايت گذارم . قد راست کردم ، گفتم : محتسبان درگاهت را برنمي تابم . رو به روي من نشست و رخ به رخ گفت : درگاه من پرده داري نداري که پرده داران غضبناک خشم آلود داشته باشد که من بر نفس خود قصه رحمت نوشته ام . مرا ببين عزيزکم نه آنان را .

گفتم : پس چرا آنان را از درگاه خود نمي راني ؟ گفت : هيهات ، که من کسي را از درگاه خود برانم و روي برگردانم .

گفتم : من بايد بفهم که چه مي کني ؟ پيش از اين چرا چنين کردي و پس از آن چه خواهي کرد ؟ رو به رويم نشست و رخ به رخ گفت : اکنون را درياب نازنينم که اگر باورکني که دوستت دارم ديگر پيش و پسي باقي نخواهد ماند و من امشب آمده ام که باور کني . ...

بغض کردم ، مشت کوبيدم گفتم : پس چرا تنهايم مي گذاري ؟ چرا هرگاه که تو را مي خواهم نيستي؟ درگاه تو کجاست ؟ وقتي همه ي درها بسته است ؟ و اين مصلحت تو چيست که من هيچ وقت و هيچ جا و معنايش رانفهميدم . کجايي وقتي مي خوانمت ونيستي و ... ديگر هيچ نگفتم چون گريه امانم نداد .

صبح که بيدار شدم با نوازش نسيم کتابي روي ميز اتاق باز بود ، خيلي جلب توجه کرد خواندم و اشک در چشمانم جاري شد.

کسي گفت : شب قدر تمام شد . آن وقت که مي خواستي گريه کني مي نوشتي و حالا که وقت نوشتن است گريه مي کني ؟

گفتم : همه کارها برعکس است و بعد داستان ان کتاب را برايش تعريف کردم . روزي مردي ايتاليايي در خواب مي بيند که خداوند به او مي گويد : آيا دوست داري صحنه هايي از زندگيت را پيش رويت نشان دهم . مرد از خود اشتياق نشان مي دهد. انگار در جلوي چشم هاي او افقي مانند ساحل دريا روشن مي شود و آينده خود را مي بيند که در لحظه هاي سخت دو ردپا بر روي شن هاي ساحل است .

مرد از خدا مي پرسد : اين در پاهاي چه کساني است ؟ خداوند به او مي گويد : يکي از آن تو و ديگري ، از آن من است که همراه تو هستم . مرد مسرور مي شود ، در صحنه اي ديگر او مصيبت بزرگ تري را پيش روي خود مي بيند و بر روي ماسه ها تنها يک رد پا را مشاهده مي کند ، با گله به خداوند مي گويد : پس چرا مرا در اين جا تنها گذاشتي ؟ اينها رد پاي من است که تنها در مشکلات رهايم .

خداوند مي گويد : اين ردپاي تو نيست ، رد پاي من است . مرد مي پرسد : پس من در کجا هستم .

خداوند مي گويد : در آغوش مني وقتي سختي ها از همه طرف به تو هجوم مي آورند .  وقتي داستان تمام شد  ديدم او نيز اشک در چشمانش حلقه بسته ، به طعنه گفتم : شب قدر تمام شد .

 

شهريارا ! با خدا کن آشتي

گرچه جاي آشتي نگذاشتي

                                                                                                    

 

  (( مجيد ساجدي ))

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آبان 1384ساعت 8:42  توسط گروه درسی تاریخ اسلامشهر | 

 

خير مقدم به مهرورزان مهر انديش     

برگ هاي زرد وسبز واخرايي ، بهاري از جنس ديگر را با خود زمزمه مي کنند . ((پادشاه فصل پائيز)) تاجي از خاطرات فصل سوم را بر سرت مي نهد و بار ديگر مهر، در اوج اقتدار پشت نيمکت هاي سبز با اجازه ي تو قلمرو خويش را معين مي کند و ما درود مي فرستيم براين اقتدار و آغاز مهرورزي را گرامي‌داشته ، با سبدي انباشته از رها ورد سفر به خدمت مي رسيم تا چه قبول افتد و چه در نظر آيد .

روز جهاني معلم خجسته باد‌!

دست هايمان را در باغچه ي اول شما کاشتيم و سبز شد و آن قدر خوش قدم بوديد که همه چيز با هم تقارن يافت آب وآيينه ، مهرو ماه و به روز سيزدهم ديديم که از شرق تا غرب همه جا جشن شکوه توست ، ما نيز تبريک مي گوئيم سيزدهم مهرماه ،روز جهاني معلم را .

رمضان‌و‌عاشقان درگاه رحمت .

درود بر لب هايي که جز به عشق روزه نگشودند و بر چشم هايي که فرشتگان را در زلالشان به سجده مي ديدي . پربرکت باد. دست هايي که عشق قد کشيدند و شانه هايي آن چنان مهربان که سيمرغ را رغبت فرود آمدن پديد آوردند. سلام بر شما که ماه ضيافت عشق را به بدرقه نشسته ايد ، و هلال عيد بر پيشاني آسماني تان مي درخشد . تسنيم رحمت گوارايتان باد که ماهي را رگ نهاديد و الفت داشتيد با آسمان.اهريمن از شما روي بنفش است و نفس هايتان اهورايي . تهنيت باد بر شما ياران ،اين عيد فرخ که بهاي عشقتان است. شما که رمضاني را با افلاک رمز رانديد واکنون فرشتگان دهان برگوشتان نهاده وتبريک عيد مي گويند:

 

مبارکت اي صبورشب ها به صبح‌ تابان رسيدي آخر

زتن پراکندگي گذشتي به مطلق جان رسيدي آخر

شکفت در شعله هاي خونت، گدازه هاي تب وجنونت

هزار ابر از دلت برآمد ، به گل به باران رسيدي آخر

 

هلال ماه مبارک شوال از راه مي رسد . عاشقان مست عيد، گامي که مرا پيش مي نهد ،دلتنگ رمضان مي شوند وهنوز مست نفحه‌ي روح بخش اسحار رمضانند. بارعام حضرت حق ،ساقيا دل به جاي ، وپياله به دستان دل به موي آويخته :

 

اي ماه صيام ارچه مراشادي عيد است

حقا که مرا همچو تومهمان دگري نيست

 

رمضان ابر رحمتي سايه افکنده بردل ها بود. شما که هم قباي آسماني شديد ورداي نور بر سرکشيديد ،برايتان رمضان هاي نوراني فراواني را آرزومنديم .  

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آبان 1384ساعت 8:42  توسط گروه درسی تاریخ اسلامشهر |